قاعده‌ی بازی!

جشنواره فیلم فجر، همه‌ساله، در ایام دهه فجر برگزار می‌شود و سینمای ایران، کارنامه خود را در معرض دید علاقه‌مندان قرار می‌دهد. در جشنواره امسال، اما حاشیه‌ها و اعتراضاتی به کیفیت و نحوه داوری صورت گرفت. داشتن دو ویزا یا دو تابعیتی بودن برخی داوران و نادیده گرفتن برخی آثار از جمله این موارد بود.

وزیر محترم ارشاد، اما به این اعتراض‌ها واکنش نشان داده و گفته‌اند: ما ابتدا اعلام کردیم که این جشنواره یک فرآیند انتخاب با هیئتی که مشخص کردیم دارد و فرآیند داوری را هم اعلام کردیم و هرکسی که پذیرفت در این جشنواره شرکت کرد. اگر در یک مسابقه‌ای یک نفر پذیرفت که وارد جریان مسابقه شود اما بعد بگوید که من  نتیجه را قبول ندارم در آن هنگام دیگر امکان تداوم آن وجود نخواهد داشت.

وی افزود: اینکه برخی شرکت‌کنندگان که در جشنواره به هر دلیلی به بخش مسابقه راه نیافته یا اسامی آن‌ها در میان نامزدهای نهایی نیامده است؛ داوری را مورد اعتراض قرار دهند، کار اخلاقی نیست. سؤال من این است اگر این دوستان هیئت انتخاب فیلم‌ها را صاحبِ صلاحیت نمی‌دانستند، چرا اصلاً در جشنواره شرکت کردند و تقاضای مشارکت داشتند؟! این موضوع نشان می‌دهد حضور فیلم‌سازان، کارگردان‌ها و تهیه‌کنندگان به معنای پذیرشِ صلاحیتِ داوری جشنواره است.

ذهنم، ناخودآگاه به سال 88 و انتخابات ریاست جمهوری و حوادث بعد از انتخابات معطوف شد. اگر شرکت‌کنندگان در انتخابات که از قضا به لحاظ فکری به آقای وزیر خیلی نزدیک هستند، چنین می‌اندیشیدند و قاعده‌ی بازی را رعایت می‌کردند، حوادث بعد از انتخابات سال 88 به وجود نمی‌آمد و آثار شوم آن گریبان کشور را نمی‌گرفت. 8 ماه اغتشاش و آشوب! 8 ماه بمباران رسانه‌های خارجی که هنوز هم ادامه دارد! 8 ماه درگیر کردن بسیاری از مدیران کشور با مسائل حاشیه‌ای!

علامت‌هایی که سردمداران این جریان برای کشورهای خارجی ارسال کردند و تحریم‌هایی که در جواب این علائم بروز کرد و مشکلاتی که بعد از آن برای مردم و کشور پدید آمد، در سایه‌سار همین درک نکردن شرایط و ندانستن قاعده‌ی بازی رخ داد.

 

تحلیلی آماری از نتایج انتخابات مجلس دهم در تهران!

 

انتخابات مجلسین خبرگان رهبری و شورای اسلامی، با فراز و نشیب های مربوط، به اتمام رسید. مردم، منتخبانشان را شناختند و منتخبان ملت نیز باید برای حضور در عرصه خدمتگذاری به مردم، خود را آماده کنند.

از ثبت نام حداکثری در انتخابات که به رد و عدم احراز صلاحیت گسترده منجر شد، بگذریم.

نکته ای که نگارنده در نظر دارد بدان بپردازد، پیرامون انتخابات مجلس در تهران است. در حوزه انتخابیه تهران لیست های انتخاباتی جالب توجه بودند. مهمترین لیست هایی که به جامعه تهرانی ها معرفی شده بود به شرح زیر هستند:

1-    فهرست انتخاباتی مستقلین و اعتدالگرایان با سر لیستی مصطفی کواکبیان

2-    فهرست انتخاباتی ائتلاف اصولگرایان با سر لیستی غلامعلی حداد عادل

3-    فهرست انتخاباتی صدای ملت با سر لیستی علی مطهری

4-    فهرست انتخاباتی گام دوم و یاران اعتدال با سر لیستی محمد رضا عارف

مشترکات لیست های 1، 3 و 4 زیاد بودند به گونه ای که می توان ارتباط آنها را حدس زد. اگر تعداد آرا نهایی نامزدهای ورود به مجلس را ببینید و مقایسه کنید نکات جالبی دستگیر شما خواهد شد.

سی نفر اول در تهران، نامزدهای لیست چهار هستند و سی نفر بعدی را نامزدهای لیست دوم تشکیل می دهند. فاصله آرا نفر سی ام و سی و یکم، چندان زیاد نیست! چیزی حدود 21 هزار رای. اما فاصله نفر شصتم و شصت و یکم قابل توجه است! چیزی حدود 550 هزار رای.

آنچه به طور قطع می توان گفت، این است که در تهران تعداد زیادی از شرکت کنندگان در انتخابات لیستی رای داده اند، اما شاید حال و حوصله نوشتن کامل لیست را نداشته اند یا بقیه لیست خوانده نشده است! به طوری که فاصله آراء نفر یکم و سی ام که در یک لیست بودند، 590 هزار رای است و فاصله نفر سی و یکم و شصتم که اتفاقا آنها هم در یک لیست بودند، 430 هزار رای می باشد.

از میان 3440968 شرکت کننده ای که رای داده اند، تعداد آرا دکتر عارف، نفر اول لیست پیروز، 1608926 رای بوده که 46/7% از کل آرا می باشد. تعداد آرا دکتر حداد عادل، نفر اول لیست بعدی، 1057639 رای است که 30/7% از کل آرا می شود.

قطعا حدود 47 درصد آرا شرکت کنندگان در انتخابات به نفع جریان اصلاحات و حدود 31 درصد آرا به نفع جریان اصولگرایی به صندوق ها ریخته شده است. اما تکلیف بقیه آرا چه می شود؟ 22 درصد باقیمانده شرکت کنندگان، یا رای سفید داده اند یا رای آنها فردی، غیر لیستی و یا ترکیبی از افراد غیر لیستی بوده است (نظر دقیق تر را باید کارشناسان فن، بیان کنند).

با همه تبلیغاتی که جریانات داخلی و خارجی تاثیرگذار به نفع اصلاح طلبان انجام دادند، با همه توانی که دولت محترم برای تشکیل مجلسی هم سو به کار بست و همه ناکارآمدی که جریان اصولگرایی در دوره های اخیر مجلس داشته است، رای اصلاح طلبان در مقابل اصولگرایان در تهران، 47 در مقابل 31 است! قطعا در شهرستان ها و در کل کشور، نسبت آراء اصولگرایان به مراتب بالاتر و در خیلی از حوزه های انتخابی، بیشتر از اصلاح طلبان است. حتی در تعدادی از حوزه های انتخاباتی، با وجود تبلیغات فراوانی که علیه دکتر احمدی نژاد و نزدیکان وی صورت گرفته بود، تعدادی از وزرا و استانداران دولت نهم و دهم به مجلس راه یافته اند (دکتر حاجی بابایی، دکتر زاهدی، دکتر عباسی).

با این توضیحات و بینات، نگارنده در پی آن است که یادآوری داشته باشد از حوادث و روزهای پر التهاب بعد از انتخابات سال 88. با آرایش سیاسی جریان های کشور در آن روز و با توفیقاتی که دولت اول دکتر احمدی نژاد به دست آورده بود و خود را به بطن زندگی مردم رسانده بود، با سفرهای استانی و سر زدن به حتی دورترین روستاها، با مناظره های جنجالی که برای اولین بار در عمر جمهوری اسلامی رخ می داد، فاصله احمدی نژاد با رقیب قابل پیش بینی بود.

اما جریان رقیب و اصلاحات، با کدام منطق سیاسی و اجتماعی، مدعی تقلب در انتخابات سال 88 بودند؟ آنجایی که ادعا کردند آرا مهندس موسوی در مقابل دکتر احمدی نژاد، نه 30 در مقابل 70، بلکه هفتاد در مقابل سی بوده است!

در انتخابات سال 88 هم، در حوزه انتخابیه تهران، تعداد آراء مهندس موسوی بیشتر از دکتر احمدی نژاد بود. اما انتخاب رئیس جمهور، انتخابات یک شهر و یک استان نیست. انتخاب همه مردم یک کشور است. خوب یا بد، درست یا غلط، تا موقعی که نحوه انتخاب و قانون انتخابات بدین گونه است، همه باید بپذیرند و گردن نهند. تفکیک و تمایز آراء به خوب و بد و تهرانی و شهرستانی، ناپسند، نا محترمانه و غیر قانونی است.

همه آنهایی که به نظام اسلامی تهمت زدند و آبروی نظام را بردند و رای مردم را نامحترم شمردند و جایگاه جهانی را که جمهوری اسلامی می توانست با مشارکت 85 % بدست آورد، تخریب کردند، باید پاسخگوی افکار عمومی و خون شهدا باشند.

 

 

شیطان بزرگ و کربلای 4!

نام عملیات، کربلای4 بود؛ 5 دی 1365. عملیاتی که در آن تنها چیزی که بیش از همه به چشم می‌خورد آب بود و آب...؛ آنقدر خبر تلخ و دلخراش بود که دل هر جنبنده‌ای را به درد آورد؛ کشف پیکر 175 شهید غواص کربلای 4 با دستان بسته. اجسادی که دیدن دستان بسته‌شان و دریافتن اینکه زنده به گور شده‌اند، آن هم در آب، داغ 8 سال جنگ تن به تن با رژیم بعثی عراق را برای ایرانیان، به ویژه خانواده‌هایی که پاره تنشان شهید شده و کسانی که همچنان چشم انتظار بازگشت پیکر جوانشان از جنگ هستند، تازه کرد.

حدود ۳۰ سال از انجام عملیات «کربلای۴» می‌گذرد، اکنون که خبر تشییع پیکرهای ۱۷۵ خط‌ شکن و غواص عملیات کربلای۴ به مهم‌ترین خبر این روزها در سطح جامعه تبدیل شده است، رسانه‌های بیگانه‌ همچون BBC، VOA و manoto کارکرد شایعه‌سازی و تخریب ارزش‌های ملی و مقاومتی ملت ایران را به روش‌های گوناگون، اما منطبق با هم در دستور کار خود قرار داده‌اند.

تمرکز بر عملکرد فرماندهان عالی‌رتبه جنگ و القای ناتوانی و ضعف فرماندهان در کربلای 4، یکی از اصلی‌ترین محورهای حمله به فرماندهان دفاع مقدس در این ایام بود و این موج رسانه‌ای به دنبال برپایی «مصیبت‌خوانی» برای این غواصان شهید بود تا با گرفتن «اشک» از مردم ایران، شرایط بدبینی و حتی نفرت از مسئولین نظامی و سیاسی را فراهم کند.

عملیات کربلای چهار در دی ماه 1365 در شرایطی انجام شد که مسئولان ایرانی منتظر یک پیروزی بزرگ و سرنوشت‌ساز و در نهایت پایان جنگ بودند. این فضا که به‌ویژه بعد از عملیات بزرگ والفجر 8 و فتح فاو ابعاد روانی ویژه‌ای پیداکرد، سبب هجوم بی‌نظیر نیروهای مردمی به سمت جبهه‌ها شد که در تاریخ 8 ساله جنگ تحمیلی، تنها در برهه عملیات «فتح‌المبین» در سال 61 نمونه داشت.

این عملیات با رمز «محمد رسول الله» (ص) در محور «ابوالخصیب» به صورت گسترده به فرماندهی سپاه انجام شد. در این عملیات ابتدا حدود ۱۵‌هزار نفر از نیروهای ایرانی به رهبری گروهی از تکاوران و غواصان، نیمه جنوبی دجله و نیمه شمالی اروندرود را پشت‌سر گذاشتند و با گذر از جزیره‌های «ام‌الرصاص»، «ام‌البابی»، «قطعه ۲» و «سهیل» به خاک عراق وارد شده و خط دفاعی حد فاصل سپاه سوم عراق در شرق «بصره» و سپاه هفتم در منطقه نزدیک شبه‌جزیره «فاو» را شکستند. بعد از آن، حمله ی حدود ۶۰‌ هزار نیروی سپاه و بسیجی ایران به سمت مواضع عراق در ساحل شرقی «اروند رود» ادامه یافت.

در میان این همه دایه های مهربان تر از مادر، هیچکس به نقش نیروهای آمریکایی در شکست کربلای چهار اشاره ای نکرد و خرده ای نگرفت! چرا آمریکا از آن سر دنیا، برای کمک به رژیم بعث عراق و پیروزی این رژیم، همه امکانات خود را به کار گرفته بود؟

همه انتقاد ها و هجمه ها بر سر فرماندهان جنگ بود! بر سر نظام جمهوری اسلامی بود که تنها می خواست از تمامیت عرضی کشورش دفاع کند! و هیچکس نگفت: اطلاعات عملیات کربلای 4، چگونه به دست نیروهای بعثی افتاد تا حتی با اسرا، چنان وحشیانه، رفتار کنند؟

نیروهای بعثی با کمک مستقیم آمریکایی‌ها در انتقال اطلاعات مربوط به تحرکات نظامی ایرانی‌ها که توسط هواپیماهای جاسوسی آواکس و تصاویر ماهواره‌ای به دست آمده بود، خود را برای این عملیات آماده کرده بودند و موانع بسیار قوی طبیعی و مصنوعی از جمله مسدود کردن، حفر کانال در معبر اصلی محور و پر کردن آن با مازوت، برای زمینگیر کردن نیروهای ایرانی ایجاد کرده بودند؛ نیروهای عراقی برای از بین بردن رزمنده‌ها فقط از سلاح‌های مستقیم و توپخانه بهره نبردند؛ بلکه هواپیما‌ها و هلیکوپترهای مسلح را هم علیه نیروهای بی‌سرپناه و آشکار در منطقه به‌کار گرفتند و بخش زیادی از نیروهای آب خاکی ایران را غرق کردند که در نهایت با مشخص شدن تلفات سنگین نیروهای خودی، عملیات متوقف شد.

شیطان بزرگ و کربلای 4!

نام عملیات، کربلای4 بود؛ 5 دی 1365. عملیاتی که در آن تنها چیزی که بیش از همه به چشم می‌خورد آب بود و آب...؛ آنقدر خبر تلخ و دلخراش بود که دل هر جنبنده‌ای را به درد آورد؛ کشف پیکر 175 شهید غواص کربلای 4 با دستان بسته. اجسادی که دیدن دستان بسته‌شان و دریافتن اینکه زنده به گور شده‌اند، آن هم در آب، داغ 8 سال جنگ تن به تن با رژیم بعثی عراق را برای ایرانیان، به ویژه خانواده‌هایی که پاره تنشان شهید شده و کسانی که همچنان چشم انتظار بازگشت پیکر جوانشان از جنگ هستند، تازه کرد.

حدود ۳۰ سال از انجام عملیات «کربلای۴» می‌گذرد، اکنون که خبر تشییع پیکرهای ۱۷۵ خط‌ شکن و غواص عملیات کربلای۴ به مهم‌ترین خبر این روزها در سطح جامعه تبدیل شده است، رسانه‌های بیگانه‌ همچون BBC، VOA و manoto کارکرد شایعه‌سازی و تخریب ارزش‌های ملی و مقاومتی ملت ایران را به روش‌های گوناگون، اما منطبق با هم در دستور کار خود قرار داده‌اند.

تمرکز بر عملکرد فرماندهان عالی‌رتبه جنگ و القای ناتوانی و ضعف فرماندهان در کربلای 4، یکی از اصلی‌ترین محورهای حمله به فرماندهان دفاع مقدس در این ایام بود و این موج رسانه‌ای به دنبال برپایی «مصیبت‌خوانی» برای این غواصان شهید بود تا با گرفتن «اشک» از مردم ایران، شرایط بدبینی و حتی نفرت از مسئولین نظامی و سیاسی را فراهم کند.

عملیات کربلای چهار در دی ماه 1365 در شرایطی انجام شد که مسئولان ایرانی منتظر یک پیروزی بزرگ و سرنوشت‌ساز و در نهایت پایان جنگ بودند. این فضا که به‌ویژه بعد از عملیات بزرگ والفجر 8 و فتح فاو ابعاد روانی ویژه‌ای پیداکرد، سبب هجوم بی‌نظیر نیروهای مردمی به سمت جبهه‌ها شد که در تاریخ 8 ساله جنگ تحمیلی، تنها در برهه عملیات «فتح‌المبین» در سال 61 نمونه داشت.

این عملیات با رمز «محمد رسول الله» (ص) در محور «ابوالخصیب» به صورت گسترده به فرماندهی سپاه انجام شد. در این عملیات ابتدا حدود ۱۵‌هزار نفر از نیروهای ایرانی به رهبری گروهی از تکاوران و غواصان، نیمه جنوبی دجله و نیمه شمالی اروندرود را پشت‌سر گذاشتند و با گذر از جزیره‌های «ام‌الرصاص»، «ام‌البابی»، «قطعه ۲» و «سهیل» به خاک عراق وارد شده و خط دفاعی حد فاصل سپاه سوم عراق در شرق «بصره» و سپاه هفتم در منطقه نزدیک شبه‌جزیره «فاو» را شکستند. بعد از آن، حمله ی حدود ۶۰‌ هزار نیروی سپاه و بسیجی ایران به سمت مواضع عراق در ساحل شرقی «اروند رود» ادامه یافت.

در میان این همه دایه های مهربان تر از مادر، هیچکس به نقش نیروهای آمریکایی در شکست کربلای چهار اشاره ای نکرد و خرده ای نگرفت! چرا آمریکا از آن سر دنیا، برای کمک به رژیم بعث عراق و پیروزی این رژیم، همه امکانات خود را به کار گرفته بود؟

همه انتقاد ها و هجمه ها بر سر فرماندهان جنگ بود! بر سر نظام جمهوری اسلامی بود که تنها می خواست از تمامیت عرضی کشورش دفاع کند! و هیچکس نگفت: اطلاعات عملیات کربلای 4، چگونه به دست نیروهای بعثی افتاد تا حتی با اسرا، چنان وحشیانه، رفتار کنند؟

نیروهای بعثی با کمک مستقیم آمریکایی‌ها در انتقال اطلاعات مربوط به تحرکات نظامی ایرانی‌ها که توسط هواپیماهای جاسوسی آواکس و تصاویر ماهواره‌ای به دست آمده بود، خود را برای این عملیات آماده کرده بودند و موانع بسیار قوی طبیعی و مصنوعی از جمله مسدود کردن، حفر کانال در معبر اصلی محور و پر کردن آن با مازوت، برای زمینگیر کردن نیروهای ایرانی ایجاد کرده بودند؛ نیروهای عراقی برای از بین بردن رزمنده‌ها فقط از سلاح‌های مستقیم و توپخانه بهره نبردند؛ بلکه هواپیما‌ها و هلیکوپترهای مسلح را هم علیه نیروهای بی‌سرپناه و آشکار در منطقه به‌کار گرفتند و بخش زیادی از نیروهای آب خاکی ایران را غرق کردند که در نهایت با مشخص شدن تلفات سنگین نیروهای خودی، عملیات متوقف شد.

حجاب اجتماعی، آری یا نه؟

 

چندی پیش و در سفری که رئیس جمهور محترم به شهر مقدس قم داشتند، با تنی چند از افرادی که ایشان، آنها را اساتید و بزرگان نامید، دیدار کردند. برخی از این افراد کسانی بودند که در فتنه سال 88 مشارکت داشته و بیانیه های تندی علیه نظام اسلامی دادند. اینکه دولت با چه تفکری و با چه اهدافی، با اعضای این تشکل، دیدار داشته بماند! اما به دنبال آثار یکی از این اساتید و بزرگان! به مقاله ای رسیدم که در مورد الزام حجاب بود.

ایشان صراحتا حجاب را یک واجب دینی می شمرد و با آیات قرآنی، وجوب آن را اثبات می کند؛ اما آن را در دسته واجبات فردی قرار می دهد: "اعتقاد من آن است که حجاب، همانند نماز، روزه،‌ خمس و زکات، یک امر شرعیِ شخصی است. حجاب مثل تصرف مال مردم، امری اجتماعی نیست که مجازات داشته باشد. در واقع تعلیمات دینی ما دو دسته است: دسته‌ای تکلیف شخصیِ دینی و دسته دیگر اجتماعی است و برای آن کیفر گذاشته شده است. طبعا حکومت اسلامی می‌تواند حجاب را آموزش دهد و مردم متبوعش را بدان تشویق کند، اما برخورد کیفری در هیچ دستوری نیامده و حتی برعکس آن ذکر شده است."

فرض می گیریم دسته بندی ایشان در مورد شخصی و اجتماعی بودن واجبات اسلامی درست باشد. فعلا در این مورد بحثی ندارم! ایشان حجاب را در کنار روزه و نماز و در گروه واجبات شخصی یا فردی گذاشته اند و فرموده اند هیچ کجای دین برای بد حجاب یا بی حجاب، مجازاتی تعیین نشده است. هر چند پاسخ فقهی به این مسائل داده شده است. اما یک سوال ساده پیش می آید که نگارنده مقاله فوق باید پاسخ بدهد!

روزه یکی از واجبات دینی ما مسلمانان است. این همه روایاتی که در مذمت روزه خواری مطرح شده و مجازاتی که برای روزه خواری در ملا عام در نظر گرفته می شود، برای چیست؟ آیا کسی می تواند روزه بودن یا نبودن دیگری را اثبات کند؟ آیا کسی می تواند اثبات کند دیگری نماز خوانده یا نخوانده؟ آیا خمس و زکات دادن شهودی است؟ کسی نمی تواند یک شهروند را به جرم روزه نگرفتن مواخذه کند و اصولا نمی تواند روزه نگرفتنش را اثبات کند. اما روزه خواری در ملا عام که قابل اثبات است، برایش مجازات هم در نظر گرفته شده است. حجاب نیز از همین مقوله است. در خانه یا مهمانی ها یا در جمع دوستان و فامیل و دیگران، هر گونه که هستی باش، حساب و کتابت با خداست که بهترین داورهاست. اما وارد جامعه که می شوی، حداقلی که شرع بدان اشاره کرده و نگارنده مقاله فوق، هم وجوب و هم حدود آن را پذیرفته، باید رعایت شود.