انتخابات مجلسین خبرگان رهبری و شورای اسلامی، با فراز و نشیب های مربوط، به اتمام رسید. مردم، منتخبانشان را شناختند و منتخبان ملت نیز باید برای حضور در عرصه خدمتگذاری به مردم، خود را آماده کنند.
از ثبت نام حداکثری در انتخابات که به رد و عدم احراز صلاحیت گسترده منجر شد، بگذریم.
نکته ای که نگارنده در نظر دارد بدان بپردازد، پیرامون انتخابات مجلس در تهران است. در حوزه انتخابیه تهران لیست های انتخاباتی جالب توجه بودند. مهمترین لیست هایی که به جامعه تهرانی ها معرفی شده بود به شرح زیر هستند:
1- فهرست انتخاباتی مستقلین و اعتدالگرایان با سر لیستی مصطفی کواکبیان
2- فهرست انتخاباتی ائتلاف اصولگرایان با سر لیستی غلامعلی حداد عادل
3- فهرست انتخاباتی صدای ملت با سر لیستی علی مطهری
4- فهرست انتخاباتی گام دوم و یاران اعتدال با سر لیستی محمد رضا عارف
مشترکات لیست های 1، 3 و 4 زیاد بودند به گونه ای که می توان ارتباط آنها را حدس زد. اگر تعداد آرا نهایی نامزدهای ورود به مجلس را ببینید و مقایسه کنید نکات جالبی دستگیر شما خواهد شد.
سی نفر اول در تهران، نامزدهای لیست چهار هستند و سی نفر بعدی را نامزدهای لیست دوم تشکیل می دهند. فاصله آرا نفر سی ام و سی و یکم، چندان زیاد نیست! چیزی حدود 21 هزار رای. اما فاصله نفر شصتم و شصت و یکم قابل توجه است! چیزی حدود 550 هزار رای.
آنچه به طور قطع می توان گفت، این است که در تهران تعداد زیادی از شرکت کنندگان در انتخابات لیستی رای داده اند، اما شاید حال و حوصله نوشتن کامل لیست را نداشته اند یا بقیه لیست خوانده نشده است! به طوری که فاصله آراء نفر یکم و سی ام که در یک لیست بودند، 590 هزار رای است و فاصله نفر سی و یکم و شصتم که اتفاقا آنها هم در یک لیست بودند، 430 هزار رای می باشد.
از میان 3440968 شرکت کننده ای که رای داده اند، تعداد آرا دکتر عارف، نفر اول لیست پیروز، 1608926 رای بوده که 46/7% از کل آرا می باشد. تعداد آرا دکتر حداد عادل، نفر اول لیست بعدی، 1057639 رای است که 30/7% از کل آرا می شود.
قطعا حدود 47 درصد آرا شرکت کنندگان در انتخابات به نفع جریان اصلاحات و حدود 31 درصد آرا به نفع جریان اصولگرایی به صندوق ها ریخته شده است. اما تکلیف بقیه آرا چه می شود؟ 22 درصد باقیمانده شرکت کنندگان، یا رای سفید داده اند یا رای آنها فردی، غیر لیستی و یا ترکیبی از افراد غیر لیستی بوده است (نظر دقیق تر را باید کارشناسان فن، بیان کنند).
با همه تبلیغاتی که جریانات داخلی و خارجی تاثیرگذار به نفع اصلاح طلبان انجام دادند، با همه توانی که دولت محترم برای تشکیل مجلسی هم سو به کار بست و همه ناکارآمدی که جریان اصولگرایی در دوره های اخیر مجلس داشته است، رای اصلاح طلبان در مقابل اصولگرایان در تهران، 47 در مقابل 31 است! قطعا در شهرستان ها و در کل کشور، نسبت آراء اصولگرایان به مراتب بالاتر و در خیلی از حوزه های انتخابی، بیشتر از اصلاح طلبان است. حتی در تعدادی از حوزه های انتخاباتی، با وجود تبلیغات فراوانی که علیه دکتر احمدی نژاد و نزدیکان وی صورت گرفته بود، تعدادی از وزرا و استانداران دولت نهم و دهم به مجلس راه یافته اند (دکتر حاجی بابایی، دکتر زاهدی، دکتر عباسی).
با این توضیحات و بینات، نگارنده در پی آن است که یادآوری داشته باشد از حوادث و روزهای پر التهاب بعد از انتخابات سال 88. با آرایش سیاسی جریان های کشور در آن روز و با توفیقاتی که دولت اول دکتر احمدی نژاد به دست آورده بود و خود را به بطن زندگی مردم رسانده بود، با سفرهای استانی و سر زدن به حتی دورترین روستاها، با مناظره های جنجالی که برای اولین بار در عمر جمهوری اسلامی رخ می داد، فاصله احمدی نژاد با رقیب قابل پیش بینی بود.
اما جریان رقیب و اصلاحات، با کدام منطق سیاسی و اجتماعی، مدعی تقلب در انتخابات سال 88 بودند؟ آنجایی که ادعا کردند آرا مهندس موسوی در مقابل دکتر احمدی نژاد، نه 30 در مقابل 70، بلکه هفتاد در مقابل سی بوده است!
در انتخابات سال 88 هم، در حوزه انتخابیه تهران، تعداد آراء مهندس موسوی بیشتر از دکتر احمدی نژاد بود. اما انتخاب رئیس جمهور، انتخابات یک شهر و یک استان نیست. انتخاب همه مردم یک کشور است. خوب یا بد، درست یا غلط، تا موقعی که نحوه انتخاب و قانون انتخابات بدین گونه است، همه باید بپذیرند و گردن نهند. تفکیک و تمایز آراء به خوب و بد و تهرانی و شهرستانی، ناپسند، نا محترمانه و غیر قانونی است.
همه آنهایی که به نظام اسلامی تهمت زدند و آبروی نظام را بردند و رای مردم را نامحترم شمردند و جایگاه جهانی را که جمهوری اسلامی می توانست با مشارکت 85 % بدست آورد، تخریب کردند، باید پاسخگوی افکار عمومی و خون شهدا باشند.